İbrahim savalan
************
İbrahim Rəşidi - savalan
http://www.i-savalan.blogfa.com
*******************
ibrisavci@gmail.com
چارچوب مذاکراتی ما و ایران گرایان
ابراهیم ساوالان )رشیدی(
گاهی اوقات خصوصا" در شرایطی انتخاباتی موضوعاتی از قبیل مذاکره, ائتلاف (همراهی) و همکاری با اپوزسیون داخلی و اصلاح طلبان (که در این مقاله به جریانهای سیاسی ایرانگرا گفته میشود) توجه فعالان حرکت ملی آذربایجان را به خود جلب می کند.همیشه کسانی که طرف صحبت حرکت ملی قرارمی گیرند فعالان سیاسی ترک ایران گرا هستند زیرا این جریانها به دلایل روانی نمی خواهند اعضای فارس خود را با حرکت ملی وارد صحبت کنند و ترجیح می دهند این کار را به دست اعضای ترک خود انجام دهند در حالیکه به عقیده بنده اگر فارسها خود طرف گفتگو قرار گیرند بهتر نتیجه میگیرند.زیرا از یک سو متاسفانه اکثر فعالان حرکت ملی با مشکل خود سانسوری مواجه هستند ودر مواجه ها با فارسها کف مطالبات خود را بیان میکنند.از طرف دیگر ایران گرای آذربایجانی در مواجه با فعالان حرکت مجبور است خود را زحمت کش آذربایجان معرفی کندواز سوابق خود لیست خدمات ارا ئه دهد در صورتی که چنین جبری بر فارس ایران گرا حاکم نیست.مقدمتا"باید پذیرفت که تعارض بین حرکت ملی آذربایجان و جریانهای سیاسی ایران گرا از قبیل نیروهای اصلاح طلب, نیرو های ملی ایران و نیروهای چپ ایران گرا از نوع تعارض های افقی و در ردیف تعارض های سرزمینی قرار دارد و با تعارض های طبقاتی یا تعارض های سیاسی داخل یک ملت به شدت متفاوت است.فلذا از نظر من در چنین تعارض هایی مذاکره, همکاری و نهایتا " ائتلاف سه مقوله جداگانه می باشد ولی صرفا" در شرایط فعلی که قبول نقطه نظرات طرف مقابل وبه رسمیت شناختن یکدیگر به منزله همکاری و ائتلاف می باشد.هر سه گفته های فوق در یک مجموعه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.بدین منظور عناصر زیر باید مورد بررسی قرار گیرد:
1ـطرفین مذاکره چه کسانی هستند و مبانی ارزشی آنها چگونه است؟
2- انتظارات و پیش شرطهای طرفین مذاکره برای همکاری چیست؟
3ـتوانائی و قدرت هر یک از دو طرف چیست؟
4-استراتژی های هر یک در پیشبرد اهداف خود چگونه است؟
5ـتصمیم گیرندگان واقعی و اساسی هر یک از طرفین چه افراد یا نهاد هایی می باشند؟
1ـ طرفین مذاکره: :
الف- ایران گرایان
روشنفکری ایران تقریبا " یک قرن پیش با فتحعلی آخوند زاده و ملکم خان آغاز می شود که مشخصه اصلی آن وقوف به عقب ماندگی ایران و میل به پیشرفت بود که سه راهکار برای حل این معضل ونیل به هدف برگزیده بودند.
1ـ غرب گرایی مفرط: ملکم خان سعی در توجیه استعمارکرده و می گوید :مالیات اغلب ای ممالک خارجه که دول فرنگستان در تصرف خود دارند کفایت خرج محافظت و اداره این ممالک را نمی کند از مالیات هند یک دینار عاید خزانه انگلستان نمی شود دولت ایران باید هر قدر می تواند به کمپانی های خارجه امتیاز بدهد .
2ـاسلام ستیزی : آخوند زاده می گوید:ریشه ترقی ممالک دسته دوم در کاشتن بذر غیرت و ناموس و ملت دوستی و وطن پرورری و مسلح شدن به سلاح علم می باشد واین مراد هرگز میسر نمی شود مگر به هدم اساس عقاید دینییه که پرده بصیرت مردم شده ایشان را از ترقیات و امور دنیویه مانع می آید.
3ـباستان گرایی تاریخی و تلاش برای برجسته نمایی ایران قبل از اسلام (هخامنشی و ساسانی)
می توان گفت این جریان فکری با روی کار آمدن رضا خان به تفکر حکومت ایران تبدیل شد.در دهه دوم حکومت پهلوی اول مجله دنیا و افکار چپ در ایران شکل گرفت که انها نیز همان مشخصه های اسلام ستیزی باستان گرایی تاریخی و نژاد پرستی آریایی را (در اظهارات تقی ارانی)سرلوحه امور خود قرار دادند ولی این بار غرب گرایی جای خود را به غرب ستیزی داد.جریانهای موسوم به ملی ایران و روشنفکران و نویسندگان مختلف از شعرا و داستان نویسان تا اساتید علوم اجتماعی نیز به مرور زمان با این افکار همراهی کردند.مقارن دهه چهل برخی افراد غرب ستیزی خود را با یهود ستیزی و اسلام گرایی در هم آمیختند.بطوریکه جلال آل احمد در قسمت های اول کتاب (سفر به ولایت عزرائیل )از اسرائیل تعریف کرده بود ولی در قسمت آخر آن به اسرائیل تاخت.تا اینکه با ظهور اسلام سیاسی و انقلاب 57 ایران اسلام گرائی غرب ستیزی و تعطیلی موقت باستان گرائی تاریخی ایران و قرار گرفتن تاریخ صدر اسلام به جای آن تفکر حکومت ایران شد و جریانهای چپ ایران گرا و ملی گرای ایران هنوز دو جریان فکری غیر حکومتی محسوب می شدند .البته حساب دوستان آذربایجان گرای چپ با چپ های ایرانگرا جداست و در این نوشتع هر جا سخن از چپ ها سخن به میان می آید نیروهای چپ ایران گرا مد نظر است.با شکل گیری اصلاحات خاتمی گسترده ترین جریان سیاسی ایران گرا شکل گرفت که امروزه با احزابی از قبیل مشارکت, همبستگی, اعتماد ملی , سازمان مجاهدین انقلاب و.....فعالیت میکنند.که اکثرا" به عنوان تنها نیروی مجاز عرصه انتخابات طرف گفتگوی فعالان حرکت ملی آذربایجان قرار می گیرند.در حالیکه این سه گروه ترکهای چپ ترکهای ایران ایران گراترکها هرگونه شباهت به همدیگر را رد میکنند ولی هر سه گروه حاضر به قبول واقعیتی به نام نیروهای سیاسی ملت های غیر فارس ایران نبوده و هر گونه تعارض افقی را رد می کنند و جایگاه محوری جریانهای سیاسی ایران را برای خود محفوظ می دانند از این لحاظ نگارنده آنها را در یک مجموعه جمع بندی می کند.
ب - حرکت ملی آذربایجان :
حرکت ملی آذربایجان به صورت یک نهضت آزادی بخش و هویت خواه با طرح مطالباتی از قبیل حق تحصیل به زبای مادری رسمیت بخشیدن به تنوع فرهنگی در ایران و حق تعیین سرنوشت سیاسی پا به منصه ظهور نهاد .این حرکت در شرایطی روی داد که در اکثر کشور های دیگر نیز فرهنگ هایی که توسط تفکر مسلط در شرف نابودی بودند از هویت خود دفاع می کردند و حتی فرهنگ های حاکم بر کشور ها نیز در برابر فرهنگ مسلط جهانی شروع به بازسازی ارکان هویتی خود نموده قد علم کردند .این حرکت با وجود سرکوب های حکومتی و بایکوت های غیر حکومتی با حداقل امکانات ممکن به سرعت به اصلی ترین بازیگر اجتماعی عرصه آذربایجان تبدیل شد.
هرم قدرت در جوامع سنتی از سه جزء به ترتیب حکومت , گروههای ذینفوذ و افکار عمومی و در جوامع مدرن , از سه جزء دولت , جامعه سیاسی و افکار عمومی تشکیل گردیده است و اگر جامعه ایران را در حال گذر از سنت به مدرنیته یدانیم می توانیم هرم قدرت را چنین ترسیم نماییم .
حکومت
دولت
جامعه سیاسی
جامعه مدنی و گروههای ذی نفوذ
افکار عمومی
از نظر من جامعه مدنی را می توان از خصیصه های جامعه توسعه یافته به شمار آورد و گروههای ذی نفوذ که از دید موریس دووورژه قصد دارند تا با کمک افکار عمومی بر زمامداران فشار آورند از ارکان ثابت جامعه سنتی ماست به طوریکه سرنوشت اکثر وقایع بزرگ سیاسی از انتخایات تا انقلابها را این گروههای ذی نفوذ و نخبگان رقم زده اند در شهر های ما همیشه کاندیداها و هر کسی که قصد انجام کاری داشته باشد دنبال افراد مذهبی معتمد و مستقل بازاری های پر نفوذ و خانواده های اصیل شهری آخوندهای روستایی و کارگاه داران بزرگ و کوچک می گردند البته این افراد ذی نفوذ با کمک افکار عمومی و با پشتوانه آنها از زمامداران سهم خواهی می کنند ولی جامعه مدنی مورد اشاره ما با افکار عمومی یا جامعه سیاسی ادغام نمی شود بلکه در مسیر دست یابی شهروندان به حقوق مدنی خود تلاش می کند .این گونه نهادها پشتوانه افکار عمومی را نه به خاطر نفوذ سنتی خود بلکه به خاطر فعالیت های مدنی و فرهنگی خود و دفاع از حقوق مدنی مردم بدست آورده اند.هدف جامعه سیاسی فتح قدرت یا شرکت در آن است ودر پی به دست آوردن نمایندگان و وزرائی در ساختار قدرت و به دست گرفتن حکومت می باشد.چیزی که احزاب سیاسی ایران گرا دنبال آن هستند.در ساختار حرکت ملی آذربایجان اکثریت با فعالین مدنی (جامعه مدنی)می باشد و هنوز اکثر شعارهای حرکت مطالبات فرهنگی است می توان از نشریاتی مانند وارلیق. امید زنجان . نوید آذربایجان .یارپاق و دیلماج و ....از انجمن ها وگروههای غیر دولتی مانند انجمن صنفی ایفاگران موسیقی آذربایجان شرقی.اورین و .. از انتشاراتی مانند اختر .یاز نشریاتی و ...و از شخصیت های بر جسته فرهنگی از قبیل دکتر جواد هیئت .دکتر صدیق و دکتر داشقین به عنوان طیف فرهنگی مدنی حرکت ملی آذربایجان نام برد.
در اکثر جوامع توسعه یافته جامعه مدنی تمایل زیادی برای شرکت در مسائل سیاسی ندارند.برای مثال کمتر دیده می شود که انجمن موسیقی در عرصه انتخاباتی شرکت کند ولی به دو دلیل عمده که هر دو ریشه در ساختار حکومتی ایران دارد .جامعه مدنی در مسائل سیاسی نقش ایفا می کند و با این ایفای نقش هم از وظایف و رسالت واقعی خود دور شده و هم به دلیل عدم اشراف و تسلط به مسائل سیاسی اکثر این قبیل فعالیتها با شکست روبرو می شود. 1ـبه دلیل اینکه نهاد قدرت اجازه تاسیس دفاتر و کانونهای سیاسی را نمی دهد برخی فعالان سیاسی با تاسیس نهادهای مدنی و فرهنگی به نوعی دست به پنهانکاری سیاسی می زنند و زیر عنوان کانون های فرهنگی تحقیقاتی فعالیت سیاسی می کنند. پس در حقیقت این افراد هرگز جزئ جامعه مدنی نبوده اند و همیشه فعا سیاسی هستند.
2ـ این کانونها محل تربیت نیرو و کادر سازی و نخبه پروری برای فعالیت های دیگر است.برای مثال پایگاههای بسیج کانونهای مساجد و دار القرآن ها محل پرورش عقیدتی و اجرائی نیروهایی برای عخده دار شدن مناصب مختلف اجرائی در احزاب و مراکز سیاسی و مطالعاتی می باشد.اکثر فعالین سیاسی آذربایجان نیز تربیت یافته همین کانونها و نشریات هستند که امروزه علاوه بر مطالبات فرهنگی مطالبات سیاسی ملت آذربایجان را نیز خواهانند و خود را نیز موظف به رعایت حصار تنگ و سلیقه ای مسئولین اداره ارشاد نمی دانند و به هر طریق ممکن حقوق خود را خواهانند.
البته تقسیم بندی فوق نمیتواند با قاطعیت تفکیک گردد .
این قسمت جواب های سئوال اول بود که طرفین مذاکره کننده و ارزشهای حاکم بر آنها را تشریح می نمود ولی مشکلی نیز در این میان و جود دارد.متاسفانه جریانهای سیاسی ایران گرا در ادوار گذشته انتخاباتی همیشه قسمت جامعه مدنی حرکت را برای مذاکره انتخاب کردند.مگر نه اینکه انتخابات عملی است سیاسی در جهت فتح قدرت .پس چرا این مذاکره با جامعه سیاسی حرکت صورت نمی گیرد ؟ تاسف من زمانی بیشتر می شود که برخی از ایرانگراها درچنین جلساتی از نیروهای سیاسی حرکت با عناوینی چون رادیکالها , غیر منطقی ها , بی سواد ها ,شورشی ها و بدتر از همه کاراته کارها یاد می کنند که در این میان رفتار جامعه مدنی حرکت آنان را جری می کند چه اینکه طیف فرهنگی حرکت در دفاع از طیف سیاسی جواب در خور توجهی نمی دهند که این نیز ناشی از خود بزرگ بینی ما و عدم تعامل با خود است. مگر نه اینکه حرکت ما به هر دو طیف نیازمند است ! حمایت دو طرفه( سیاسی , فرهنگی) از یکدیگردرمواقع حساس لازمه ابقاء حرکت ملی آذربایجان است نه فدا کردن یکدیگر در مقابل ایران گرایان
2ـ ـانتظارات و پیش شرطها :
الفـ ـ ایران گرایان :
1ـ اعلام مخالفت با حاکمیت جمهوری آذربایجان: که از نگاه توطئه گرایانه به حرکت ملی آذربایجان ناشی می شود.ایران گرایان حرکت آذربایجان را ساخته و پرداخته محافل حکومتی و غیر حکومتی باکو و آنکارا قرار داده و حاضر به قبول منشائ داخلی برای این حرکت نیستند و افکار و افراد ملی آذربایجان را وارداتی می دانند که در این صورت اگر مخالفت خود را با جمهوری آذربایجان بیان کنند باکو از حرکت ملی حمایت نخواهد کرد و دیگر جریانی به نام حرکت ملی آذربایجان وجود نخواهد داشت.
2ـ عدم تجزیه طلبی: دکتر جواد هیئت بارها اعلام داشته که خواسته های خودرا در در چارچوب ایران و از طرق قانونی و دموکراتیک پیگیری خواهد کرد و سایر فعالان نیز هدف خود را تلاش برای آگاه سازی ملت آذربایجان و دفاع از آن در برابر ظلم هایی که در حق این ملت روا داشته شده است بیان می کنند و فعالان حقوق بشر آذربایجان نیز حق تعیین سرنوشت را به عنوان روشی که هر گونه تصمیم گیری را بر عهده خود ملت نهاده و مشروعیت دموکراتیک خود را با مراجعه به آرای عمومی خواهد گرفت بیان داشته اند. ولی فعالان ایران گرا همه اینها را سرپوشی امنیتی برای اهداف تجزیه طلبانه ارزیابی می کنند.
3ـ همراهی با دموکراسی به تقریر مرکز گرایی و عدم ترویج رادیکالیسم :
حرکت ملی در" تجمعات قلعه بابک " و تظاهرات بزرگ خیابانی خرداد 85 در برابر حملات وحشیانه عوامل و سرکوبگران خودسر چنان مدنی و با تدبیر برخورد کرد که حتی اعلمی به عنوان شخصی از مجموعه قدرت زبان به ستایش گشود ولی باز فعالین حرکت به ترویج رادیکالیسم محکوم گردیدند در حالیکه خود آنها دموکراسی و حقوق بشر را کاملا" به نفع خود تحلیل می کنند که نمونه آن عدم حمایت از زندانیان آذربایجان است .در همین حال گستاخانه حرکت را به مخالفت با دموکراسی و حقوق بشر محکوم می نمایند.این گروهها آنروزی که جنبش دانشجوئی را با تئوری فشار توده ها از پائین و چانه زنی از بالا به بن بست کشاندند.حرفی از استقلال جنبش دانشجوئی به میان نیاوردند .این همه در حالی است که احزاب تروریست کردستان به خاطر اشتراک در ایرانیت و هم پیمانی در برابر ترکها که با نیرو های ایران گرا دارند هرگز در مظان اتهام رادیکالیسم یا نقض حقوق بشر قرار نمی گیرند.واضح است که چون حرکت ملی آذربایجان بزرگترین کانون حرکت های اجتماعی را از قلمرو نفوذ آنها بیرون کرده است باید به هر طریق ممکن مانع از به رسمیت شناخته شدن آن شوند .
4ـ ممانعت از بحث های سرزمینی :
مهمترین پیش شرط ایران گرایان این است که مطرح کردن بحث های سرزمینی از قبیل همدان قزوین و ... باعث ایجاد شکاف بین فعالین سیاسی آذربایجان و ایران گرایان می شود و صحبت از اختلافات مرزی کرد و ترک آب ریختن در آسیاب حکومت است.نیروهای چپ ایران گرا معتقدند نباید به مهاجرت کردها به آذربایجان غربی حساسیت نشان داد آنها طبقه کارگرانی هستند که به دنبال کار می آیند اصلا " بحث خاک و مرز اشتباه است.نیروهای ملی ایران چندین بار در نشریه چشم انداز ایران شماره ویژه کردستان منتشر کرده اند که در آنها به نقل از غنی بلوریان فاجعه سولدوز را گناه مذهبی های شیعه ترک به محوریت ملا حسنی قلمداد کرده بودند در حالیکه تهاجم نظامی کردها به این شهر به همگان آشکار است نیروهای اصلاح طلب نیز ادوار انتخاباتی گذشته در ارائه لیست خود در آذربایجان غربی تمام تلاش خود را برای ورود نمایندگان کرد به مجلس داشته اند.در یک جمع بندی عدم پیش کشیدن بحث های سرزمینی یعنی اعطای قسمت هایی از وطنمان به دیگران از جمله پیش شرطهای آنها می باشد.
ب : حرکت ملی آذربایجان :
پروفسور ذهتابی در دو بیت زیبا و پیش شرطهای حرکت را برای تعامل با ایران گراها تصویر کرده است که نقش راهگشا برای اکثر فعالان دارد :
ایسته سن قارداش اولاق بیر یاشایاق بیرلیک ائدک
وئریبن قول قولا بوندان بئله بیر یولدا گئدک
اولا" اوزگه کولک لرله گرک آخمایاسان
ثانیا" وارلیغیما خالقیما خور باخمایاسان
(اگر می خواهید با هم همکاری کنیم نباید به ملت و هویت ما نگاه تحقیر آمیز داشته باشید.)
1ـ جریانهای ایران گرا باید در عمل حرکت ملی آذربایجان را به عنوان یک جنبش اجتماعی مبتنی بر مطالبات اولیه ملت آذربایجان پذیرفته و از هر گونه توطئه یا دخالت و تخطئه (خصوصا" نیروهای چپ ایران گرا)در داخل حرکت اجتناب نمایند.
2ـ ملت آذربایجان یک ملت با هویت مستقل است لذا در دیدگاهها و طرز برخود خود با این هستی مستقل تجدید نظر کنند و لغاتی چون آذری , قوم , اران, ناگورنو, گویش محلی , قوم گرائی و ... را از قاموس حزبی خود دور بریزند و بر اساس احترام متقابل در نشریات و سایت های خود از هر گونه یکجانبه نگری پرهیز کنند.
3 ـ نیرو های ایران گرا برای نشان دادن حسن نیت خود (خصوصا" جریانهای اصلاح طلب )از امکانات و ابزار هایی که اینک در اختیار آنهاست برای پیگیری مطالبات و انعکاس اخبار و اهداف حرکت استفاده کنند.زیرا این امکانات متعلق به همه ملت های ساکن دذ ایران است که اینک آنها با مصادره گری صرفا " در اختیار فرهنگ حاکم قرار داده اند.همچنین این نیروها از وعده های سر خرمن و تاریخ گذشته پرهیز نمایند.
3ـ توانایی و قدرت طرفین :
نیروهای چپ با سابقه 60 ساله خود و نظام ایدئولوژیک منسجمی که حاصل گذشته است خود را در جایگاهی از تجربه سیاسی میدانند که با تفاخربه گذشته خود , حرکت ملی آذربایجان را مرحله جنینی فعالیت سیاسی می نامند, در حالی که هر جا حرکت ملی قوت گرفته است چپ ها نهادهای مدنی و عرصه فعالیت سیاسی را یکی پس از دیگری تسلیم کرده اند .نیروهای اصلاح طلب نیز به خاطر دستی که در دولتها و مدیریت میانی دارند و به خاطر اینکه مبارزه آنها کالا " در رژیم تعریف شده است و هیچ گونه بر چسب مبارزه با رژیم ندارند تنها گروه مجاز هستند و از توان تبلیغی مضاعفی برخوردارند ولی همین احزاب تا به حال نتوانسته اند تنها 5 ٪ از فعالان دانشجوئی خود را بعد از اتمام تحصیلات مومن و معتقد به فعالیت نگه دارند و تعداد عضو های آنها از تعداد انگشتان دست در هر استان تجاوز نمی کند.از جمله نکته ای که تمام نیروهای ایران گرا در آن اشتراک دارند فقدان پشتوانه مردمی است .فلذا این نیروها علیرغم تبلیغات گسترده رسانه ای خود در خارج از کشور و سایر رسانه ها (خصوصا " نیروهای ملی )از لحاظ عضو و هوادار در شرایط بدی به سر میبرند در حالیکه حرکت ملی آذربایجان با پشتوانه نزدیک به صد نشریه دانشجوئی در سالهای گذشته و تظاهرات ضد راسیستی خرداد 85 موضوع صحبت همه محافل مردمی می باشد.
4ـ استراتژی در پیشبرد اهداف :
هیجان ایران گرایان برای برقراری ارتباط خصوصا" در چنین شرایطی نشانگر نیاز آنها به توان بالای حرکت می باشد که اکثرا"با خونسردی و بی اعتنایی فعالین با تجربه حرکت مواجه می شوند.حرکت ملی آذربایجان می تواند از موقعیت های به دست آمده در جهت گسترش افکار و اهداف خود در جامعه استفاده کند .البته باید هوشیار بود که طرف متقابل نیز در صدد است تا از مشروعیت حرکت جهت تبلیغ خود استفاده کند.به طوریکه امروزه حتی عده ای ظاهرا " خود را عضو حرکت ملی آذربایجان جا میزنند لذا می توان استراتژی ایرانگرایان را بهره برداری از هر موقعیتی برای نفوذ به ساختار تصمیم گیری حرکت عنوان کرد که هم از جذب و متمایل کردن سرشناس های حرکت به سمت خود و هم از داخل کردن نیروهای خود در صف فعالین حرکت بهره می برند .در چنین شرایطی استراتژی حرکت بر مبنای استفاده از همه پتانسیل های ممکن با پرداخت حداقل مشروعیت به طرف مقابل جهت رساندن پیام خود به مردم باشد.مانند همیشه و در برابر همه نیروها استغنا و مشروعیت مردمی خود را به رخ بازیگران ایرانگرا بکشد.
5ـ تصمیم گیرندگان واقعی دو طرف :
در ابتدای مقاله گفته شده که احزاب مرکز گرا بدلایل روانی اعضای ترک خود را جهت صحبت با فعالین حرکت تجهیز می کنند.در حالیکه آنها فقط نیروهایی در نقش خبر رسان هستند و فعالین حرکت ملی چنانچه با شعبه حزبی اصلاح طلب در استان خود وارد گفتگو شدند باید بدانند که و عده ها و گفته های آنها در نزد شورای مرکزی تهران فاقد ذره ای ارزش است و حتی اگر آنها برای تحقق وعده هایی که داده اند به دفتر مرکزی اصرار کنند دفتر مرکزی نیز آنها را پان ترکیسم متهم کرده و در صدد تغییر اعضای شعب خواهند آمد.پرونده اعمال غیر اخلاقی جریانهای چپ ایران گرا از فعالیتهای سازنده آنها سنگین تر است.نیروهای ملی نیز تکلیف خود را با حرکت ملی مشخص کرده اند.مهندس سحابی در مصاحبه ای که با روزنامه توسعه مورخه 12/11/83 انجام داده از نیروهای اطلاعاتی می خواهد جهت دستگیری پان ترک های قلعه بابک و قلع و قمع آنها اقدام عاجل نماید.
نتیجه :
با توجه به مطالب فوق می توان نتیجه گرفت مشروعیت مردمی حرکت ملی آذربایجان ابزاری قوی جهت چانه زنی در مذاکرات احتمالی ما بین بازیگران طرفین خواهد بود.نیروهای حرکت ملی آذربایجان با در دست داشتن ابزار قدرتمندی که توان آنانرا در گفتگوها و تعامل با بازیگران اپوزیسیون داخلی و اصلاح طلبان مضاعف می کند.قادرند طرف مقابل را به زانو زدن در قبال مطالبات خود وا دارند.باید توجه داشت گرفتن هر امتیازی غیر از این در قبال مطالبات تعریف شده در اصول حرکت ملی آذربایجان به خصوص در مناطق همجوار با سایر ملل .. عار ی ا زمشروعیت مردمی خواهد بود.
ابراهيم رشيدي- ساوالان
خبرهاي پيشين بر حسب تاريخ
88/01/01 - 88/01/31
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
پيوندهاي روزانه
لیلا، رقیه، عطیه... مینلردی مینلر!(1)
زمانی که حقوق خود را نشناسیم
آرشيو پيوندهاي روزانه
پيوندها